خانم ماریان استاکنر شخص مهربون و دوست داشتنیه همه بود خبر محبوبیت این پیرزن حتی به دهکده های اطراف هم رسیده بود ارتباط خوبی با همه اهالی داشت و همیشه به دیگران کمک میکرد تا حدی بچه هارو دوست داشت که یکی از اتاقای خونشو برای نوجوان ها طراحی کرده بود، پر از رازو رمز و بازی بود ولی هیچکس اتاق دیگشو ندیده بود میگفت من پیرمو و نمیتونم خونه رو تمییز کنم اون اتاق رو هم خجالت میکشم کسی واردش بشه حتی یک دفعه که اهالی برای جبران زحمتاش میخواستن اون اتاق رو دست جمعی تمییز کنن اجازه نداد و حتی کمی عصبی شد اتفاقی که هیچکس تا به حال ندیده بود بالاخره هرکسی حریم شخصی داره و نباید بهش نفوذ کرد و اون روز اهالی به خونه هاشون برگشتن به بچه ها هم همیشه میگفت بعد از بازی کردن اتاق رو مرتب کنن تا مثل روز اولش بشه اونا هم همینکارو میکردن چون دوست نداشتن فردا که میخوان دوباره بیان تا  بازی کنن خانم استاکنر اجازه بهشون نده از طرفی بعضی از بچه ها میگن صدای چنتا خانواده از اون اتاق میاد انگار چنتا خانواده اونجا زندگی میکنن و هربار که از ماریان پرسیدن که کسی اونجا هست یا نه خانم استاکنر جوابی نمیده کسی هم همسر ماریان استاکنر رو ندیده و همه فکر میکنن که اون تا به حال ازدواج نکرده ولی اونا بچن و تصویر سازی میکنن نمیشه روی حرفاشون حساب کرد چند سالی همه چیز به همین منوال طی شده تا اینکه ماریان کمی تغییر کرد اون توی جشن ها و فستیوال های هر ساله شرکت نمیکرد حوصله کسی رو نداشت و همیشه با احتیاط باید از کنارش عبور میکردن بچه هارو به خونش راه نمیداد و وقتی ازش میپرسیدن که چرا تغییر کردی میگفت من دارم به روز های آخر زندگیم میرسم و دوست دارم با آرامش عمرمو به اتمام برسونم و حریم شخصیمو محدود تر کنم تا اینکه این پیر زن میمیره و چن نفر تصمیم میگیرن برای یاد بود ماریان وارد خونش بشن تا همیشه ماریان استاکنر رو در خاطرشون بسپارن

مدت زمان بازی : ۶۰ دقیقه

سختی بازی: ۸۰

تعداد نفرات: ۷-۴